خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۲۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل من بیاد جانان ز جهان خبر نداردسر من بغیر مستی هنری دیگر ندارد
۲
هنر دگر نباشد بر ما بغیر مستینبود هنر جز آنرا که ز خود خبر ندارد
۳
کند آنکه عیب مستان نچشیده ذوق مستیخودش او تمام عیب است و یکی هنر ندارد
۴
ز ره ملامت آئی و گر از در نصیحتچه کنی بمست عشقی که در او اثر ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲