شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با هیچکس این کش مکش آن یار نداردجز با دل سر گشتهٔ ما کار ندارد
۲
بر دوش من افکند فلک بار امانتزان چرخ زنان است که این بار ندارد
۳
بیمارم و بیماریم از دست طبیب استدردا که طبیبم سر بیمار ندارد
۴
گویند که رنج تو ز دیدار شود بهاین چشم ترم طاقت دیدار ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth