شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم هیهای او دارد سرم سودای او داردنمک بادا فدای جان که جان غوغای او دارد
۲
گهی در جعد مشگینی گرفتارم ببوی اوگهی این آهوی جانم غم صحرای او دارد
۳
گهی در دام هجرانم اسیر قید حرمانمگهی در قاف قربت دل سر عنقای او دارد
۴
زمانی از گلی مستم که آرد بادی از بویشگهی از لالهٔ داغم که آن سودای او دارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth