شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عارف خدای دید در اصنام و حال کرد زاهد زحق ببست دو چشم و جدال کرد
۲
با زاهدان خام نجوشند عارفان آنکه این خیال پخت خیال محال کرد
۳
زاهد برو که نیست مرا با کسی نزاع دانا باهل عربده کی قیل و قال کرد
۴
هر کو نکرد حال چه داند که حال چیست آنکس شناخت حال که خود دید و حال کرد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth