خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۲۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا مرا عشق تو با دیوانگان زنجیر کردفارغم از خدمت استاد و جور پیر کرد
۲
آب حیوان در لب لعل تو و ما خشک لبحسرت آن لب مرا از جان شیرین سیر کرد
۳
روز اول بر وصالت دل نمیبایست بستکار چون از دست رفت کی میتوان تدبیر کرد
۴
من ندانستم که خونریز است عشقت های هایبهر قتل من قضا دیدی چها تدبیر کرد
صفحهٔ ۱ از ۳