خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۲۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شوریدهٔ صحرائی در خانه چسان باشداز عقل چو شد برتر فرزانه چسان باشد
۲
تا نگذرد از هستی دستش ندهد مستیتا جان ندهد از کف جانانه چسان باشد
۳
عشق ار نکند مستش کی دوست دهد دستشتا می نخورد زان کف مستانه چسان باشد
۴
میخانه نباشد سر لذت ندهد مستییکدم چو تهی ماند میخانه چسان باشد
صفحهٔ ۱ از ۳