خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۲۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چکنم دلی را که ترا نباشدچکنم تنی را که بقا نباشد
۲
بزمین زنم سر بفنا دهم جانبرهت سر و جان چو فدا نباشد
۳
بروم در آتش اگرم برانیکه بسوزم آنرا که سزا نباشد
۴
شکنم دو پا را برهت ار نپویدببرم دو دست ار بدعا نباشد
صفحهٔ ۱ از ۳