خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۲۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که بیمار تو باشد درد بیمارش نباشدنشنود قول طبیبان با دوا کارش نباشد
۲
مست عشق ار زهر نوشد یا شکر فرقی نباشدبر سرش گر تیغ بارد هیچ آزارش نباشد
۳
از حبیب ار جور بیند لطف میپندارد آن رالطف را پندارد او هرگز سزاوارش نباشد
۴
هر که رسوا گردد از عشق بت صاحب جمالاز ملامت سر نپیچد عیب کس عارش نباشد
صفحهٔ ۱ از ۳