شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دست از دلم بدار که تابم دگر نمانداز بس سرشک ریختم آبم دگر نماند
۲
تا چند و چند با دل خونین کنم عتابگشتم خجل ز خویش عتابم دگر نماند
۳
ای یار غمگسار دگر حال دل مپرسبستم زبان ز حرف جوابم دگر نماند
۴
پندم دگر مده که نمانده است جای پندلب را به بند تاب خطابم دگر نماند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth