خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۳۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد تهی از عشق سر بی باده این میخانه ماندصاحب منزل برون شد خشت و خاک خانه ماند
۲
معنی انسان برفت و صورت انسان بجاستجان ز تن می از قدح شد قالب و پیمانه ماند
۳
سالها شد زینچمن گلبانگ عشقی برنخواستاز محبت صوت و حرف از عاشقی افسانه ماند
۴
عاشق حسن مجازی عقل را در عشق باختحسن شد سوی حقیقت او چنین دیوانه ماند
صفحهٔ ۱ از ۳