خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۳۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون غم غم عشق تو بود زار توان بودچون عز همه عزّ تو بود خوار توان بود
۲
بازار جهان را چو غمت نیست متاعیهرچند فروشند خریدار توان بود
۳
گر عافیت اینست که این پنجه آن راستشکرانه بیماری بیمار توان بود
۴
یکذره گر از مهر تو ناید بدل و جانبر هر دو جهان قاسم انوار توان بود
صفحهٔ ۱ از ۳