خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۳۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای خوش آن صبحی که چشمم بر جمالت وا شودیا شب قدری که در کوی توام ماوا شود
۲
بیش ازین ای جان نیارم صبر کردن در برونبر درت چون حلقه سر خواهم زدن تا وا شود
۳
هم در امروز از وصالم شربتی در کام ریزنیست آرام و شکیبائیم تا فردا شود
۴
من به خود کی راه یابم سوی آن عالیجنابهم مگر لطف تو پر گردد عنایت پا شود
صفحهٔ ۱ از ۳