خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۱۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قدح شکست و شرابم نماند و من مخمورخراب کار مرا شمس دین کند معمور
۲
خدیو عالم بینش چراغ عالم کشفکه روحهاش به جان سجده میکنند از دور
۳
که تا ز بحر تحیر برآورد دستشهزار جان و روانهای غرقه مغمور
۴
گر آسمان و زمین پر شود ز ظلمت کفرچو او بتابد، پرتو بگیرد آن همه نور
صفحهٔ ۱ از ۵