خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۳۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا بکی این نفس کافر کیش کافرتر شود تا بچند این دیدهٔ بی شرم ننگ سر شود
۲
بس فسون خواندم برین نفس دغا فرمان نبردبس نصیحت کردمش شاید بحق رهبر شود
۳
عمر خودرا صرف کردم درفنون علم وفضلتا بود چشم دلم از علم روشن تر شود
۴
بر من این علم و هنردرهای رحمت را ببست دیده هرگز کس کلید قفل قفل در شود
صفحهٔ ۱ از ۴