خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۳۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بتاب عارض تا مهر جان بهار شودبتاب زلفان تا لیل دل نهار شود
۲
تمام روی تو نتوان بیک نظر دیدناگرچه بهر نظر چشم کس چهار شود
۳
ستارهٔ بنما یا هلالی از رویتکه قرص بدر خجل آفتاب خوار شود
۴
بکف نهاده سر خود وصال میخواهمکدام تا بر تو زیندو اختیار شود
صفحهٔ ۱ از ۳