شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر دل که عشق ورزد از ما و من برآیدکوشم بجان درین کار تا جان ز تن برآید
۲
از عشق نیست خوشتر گشتم جهان، سراسرسوی یقین گر آید از شک و ظن برآید
۳
زهر فراق نوشم بهر وصال کوشمحکمش بجان نیوشم تا کام من برآید
۴
گر سر دهم نفس را آتش فتد در افلاکگر در چمن کشم آه دود از چمن برآید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth