خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۴۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیاد یار در خلوت نشستم تا چه پیش آیدره اغیار را بر خویش بستم تا چه پیش آید
۲
چو دیدم پای سعی خویش در ره بسته، بگشایمبسوی رحمت حق هر دو دستم تا چه پیش آید
۳
چشیدم در ازل یکجرعه از خمخانهٔ عشقشهنوز از نشأهٔ آن باده مستم تا چه پیش آید
۴
بت من هستی من بود تا دانستم این معنیبه نیروی یقین این بت شکستم تا چه پیش آید
صفحهٔ ۱ از ۳