شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به دل کاشتم مهر آن طفل جاهل ز راه نظربه جز طفل اشکم نشد هیچ حاصل ازین رهگذر
۲
کنون در کنارم نشستند طفلان به پهلوی همچه طفلان ز خون قطره چند سایل ز دل با جگر
۳
کند طالع واژگون خرق عادت نظر کن ببینچه دانه چه بر در نگر تخم و حاصل عجایب نگر
۴
نشد نرم ازین اشک‌های پیاپی زمین دلشهمانا ز سنگ آفریدند آن دل و زآن سخت‌تر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن فعولن فعل
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth