شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از پای تا سر چشم شو حسن و جمالش را نگرور ره نیایی سوی او بنشین جمالش را نگر
۲
در نرمش ار بارت دهد از چشم مستش باده کشزان باده چون دل خوش شوی غنج و دلالش را نگر
۳
گیسوی عنبر بوی او وان زلف تو بر توی اووان نرگس جادوی او آن خط و خالش را نگر
۴
افسونگری‌ها را به بین وان جادوئیها را ببینصد فتنه آرد یکنظر چشم غزالش را نگر
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth