شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو جان ز قدس سرازیر گشت با دلریشکه تا سفر کند از خویشتن بخود در خویش
۲
فتاد در ظلمات ثلاث و حیران شدنه راه پیش نه پس داشت ماند در تشویش
۳
ز حادثات و نوایب به بر و بحر افتادبلند و پست بسی آمده بره در پیش
۴
هم از مقام و هم از خویشتن فرامش کردفتاد در ظلمات حجاب مذهب و کیش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth