خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۵۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگاه ارکنی جان ستانی تغافل کنی دلز وصلت جگر خستگانرا مه من چه حاصل
۲
چه لطفت نوازد کسی را چو قهرت گدازدچو زهر تو نوش است و نوش تو زهر قاتل
۳
چو آئی ز شادی دهم جان روی چون ز اندوهز دست فراق و وصال توام کار مشکل
۴
نشینی بر من دمی هوشم از سر ربائیچو برخیزی از پیش من فرقتت خون کند دل
صفحهٔ ۱ از ۲