خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۵۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای فغان از هی هی و هیهای دلسوخت جانم ز آتش سودای دل
۲
این چه فریاد است و افغان در دلمگوش جانم کر شد از غوغای دل
۳
این همه خون جگر از دیده رفتبر نیامد دری از دریای دل
۴
میخورم من خون دل دل خون منچون کنم ای وای من ای وای دل
صفحهٔ ۱ از ۴