خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۶۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میل صحرا گر کنی من سینه را صحرا کنممیل دریا گر کنی من دیده را دریا کنم
۲
گر تو خواهی عالمی ویران کنی در یکنفسمن بمژگان راه سیل از دیده خود وا کنم
۳
گر هوای لاله و گل داری از خون جگربادها در چشم دارم داغها پیدا کنم
۴
شد خیالی این تن من گر چراغی بایدتمن درین فانوس شمع از نور جان برپا کنم
صفحهٔ ۱ از ۳