خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۶۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر وصل خواهد دلبرم من بیخ هجران بشکنمهجران چو میفرمایدم حاشا که فرمان بشکنم
۲
من خدمت جانان کنم آن را که گوید آن کنمچیزی دگر خواهد چو دل در کام دل آن بشکنم
۳
بر نفس دون غالب شدم چون من به تائید خداهم شوق او کاسد کنم هم ساق شیطان بشکنم
۴
ز آب حیاه حق چون یافتم من زندگیاین مرگ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
صفحهٔ ۱ از ۴