خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۶۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما ز مافوق فلک در بحر و بر افتادهایمدر تک این بحر اخضر چون گهر افتادهایم
۲
جامه نیلی کرده و بر حال ما بگریستهتا چو اشک این آسمان از نظر افتادهایم
۳
گرچه اسرار دو عالم در دل ما مضمر استلیک از خود در دو عالم بیخبر افتادهایم
۴
میبرند از نخل عمر ما ثمر گر عالمیبهر خود در باغ دنیا بی ثمر افتادهایم
صفحهٔ ۱ از ۳