شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رنجیده از من میگذشت گفتم چه کردم جان منگفتا ز پیشم دور شو دیگر بگرد من متن
۲
از ما شکایت می‌کنی سر را حکایت می‌کنیما را سعایت میکنی از عشق ما خود دم مزن
۳
تو مرد عشق ما نهٔ جور و جفا را خانهٔتو قابل اینها نهٔ دعوی مکن عشق چو من
۴
ز اندوه و غم دم میزنی بر زخم مرهم مینهیدل میکنی از غم تهی دل از وصال ما بکن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth