شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تنم از خاک شد پیدا شود در خاک هم پنهانز جان تن بروید جان بماند شاد جاویدان
۲
بجز عشقم که سازد پاک ازین خاک کدورت ناکبیا تا ماهی گردم درین دریای بی پایان
۳
ببندم خویش را بر عشق و بندد خویش را بر منندارم دستش از دامن ندارد دستم از دامان
۴
من و این عشق پر آشوب عشق و این سر پر شورنهم سر بر سر این کار تا از تن برآید جان
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth