شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چاره‌ها رفت ز دست دل بیچاره منتو بیا چارهٔ من شو که توئی چاره من
۲
در بیابان طلب بی‌سر و پا می‌گرددکه تو را می‌طلبد این دل آوارهٔ من
۳
در طلب پا نکشم در رهش ار سر برودتا نیاید به کف آن دلبر عیارهٔ من
۴
پخت در بوتهٔ سوداش دل خام طمعسوخت در آتش هجرش جگر پاره من
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth