خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۷۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه با من میکند یاران ببینید آن نگار منبه یک غمزه گرفت از من عنان اختیار من
۲
مرا از من گرفت و صد گره افکند در کارمچه خیل فتنه کارد بعد ازین بر روزگار من
۳
همه شب اشک میریزم ز سوز آتش شوقشبود رحم آیدش روزی بچشم اشکبار من
۴
ز چشمانم روان گردد سرشک شادمانیهاگر آن سرو روان یکدم نشیند در کنار من
صفحهٔ ۱ از ۲