خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۷۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مهرت بجان بهار دل داغدار مناز مهر جان خزان نپذیرد بهار من
۲
در آتش هوای تو خاکستری شدمشاید که باد سوی تو آرد غبار من
۳
میافکنم براه تو تا خاک ره شودباشد قدم نهی بسر خاکسار من
۴
گفتی مگوی قصه و اندوه خود بکسخون شد ز غصه تو دل راز دار من
صفحهٔ ۱ از ۲