خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۷۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شدم آتش از غم او که مگر دمی کنم جاچو درون سنگ آتش بدل چو سنگ او من
۲
پری خیالش آید ز سرم خرد ربایدبچه سان رهم ندانم ز خیال شنگ او من
۳
نچنان نهنگ عشقش بدمم فرو کشیدهکه خلاصیی توانم ز دم نهنگ او من
۴
تن من چه خاک گردد همه گلستان برویمکه شوم ببوی او من که شوم برنگ او من
صفحهٔ ۱ از ۲