شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جامی لبا لب بایدت لب بر لب ساقی بدهزان بادهٔ باقی بکش وین باقی جان را بده
۲
ای ساقی مه روی من بهر حیات نوی منهم برقع از رخ برفکن هم از جبین بگشا گره
۳
گویند در جنت بود از بهر زاهد میوه‌هاما و زنخدان نگار این سیب ما زان میوه به
۴
عالیست سیب تو بسی کی میرسد دست کسیغالیست نرخ این متاع قیمت مکن منت به
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth