شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا زاهد مرا با حضرت تو کار افتادهز کردارت نگویم کار با گفتار افتاده
۲
ترا جمع است خاطر از ره عقبی دلت خوش بادمرا زین ره ولیکن عقدهٔ بسیار افتاده
۳
بنزد تست آسان زهد چون او را ندیدستیبنزد من ولی این کار بس دشوار افتاده
۴
تو پنداری به جز راه تو راهی نیست سوی حقدلت در پردهٔ پندار از این پندار افتاده
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth