خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دوست بیا که طاقتم طاق شدهجان و دل و دین بوصل مشتاق شده
۲
شبها تا کی شمارم اختر گوئیجسمم همه وقف این کهن طاق شده
۳
جان مانده ز فکر و ذکر و تن هم ز عملبر دوش روان بار بدن شاق شده
۴
نه صبر بدل مانده نه قوت ببدناعضای رئیسه روح را عاق شده
صفحهٔ ۱ از ۳