خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر جمال از پرتو رویت نقاب انداختیدر هویدائیت ما را در حجاب انداختی
۲
پرتوی از نور خود بر عرش و کرسی تافتیذرهٔ بر انجم و بر آفتاب انداختی
۳
روی خوبانرا درخشان کردی از مهر رختنشئهٔ حسن ازل را در شراب انداختی
۴
روح را بیرون کشیدی ز اوج علیین عقلدر حضیض آب و گل مست و خراب انداختی
صفحهٔ ۱ از ۳