شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پرتوی از مهر رویت در جهان انداختیآتشی در خرمن شورید گان انداختی
۲
یکنظر کردی بسوی دل ز چشم شاهدانزان نظر بس فتنها در جسم و جان انداختی
۳
در دلم جا کردی و کردی مرا از من تهیتا مرا از هستی خود در گمان انداختی
۴
شعله حسن تو دوش افروخت دلها را چو شمعاین چه آتش بود کامشب در جهان انداختی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth