خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شعلهٔ حسنی ز رخسار بتان افروختیآتشی در ما زدی از پای تا سر سوختی
۲
قامت بالا بلندان بر فلک افراختیدر هواشان شعلهٔ دل تا فلک افروختی
۳
برقی از نورت درخشان کردی از مه طلعتانساختی با بیوفایان خرمن ما سوختی
۴
گر نه استاد ازل در پرده بودی جلوهگرچشم فتان ازکجا این دلبری آموختی
صفحهٔ ۱ از ۲