شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتی مرا نزد من آ تو آتشی تو آتشیترسم بسوزانی مرا تو آتشی تو آتشی
۲
من تیره و دل سوخته تو روشن و افروختهمن سوخته من سوخته تو آتشی تو آتشی
۳
من نیستم الاخسی تو سوختی چون من بسیکی جان برد از تو کسی تو آتشی تو آتشی
۴
در وصل تو چون اخگرم میسوزم آتش میخورمدر فرقتت خاکسترم تو آتشی تو آتشی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth