خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۹۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست تاج عشقرا شایسته هرجا تارکیتارکی باید دو عالم را برای تارکی
۲
آتش است این عشق میسوزد روان را بیدریغخدمتش را کی کمر بندد جز آتش خوارکی
۳
کار باید کرد کار و راه باید رفت راهعشق را در خود نباشد هر خسی بیکارکی
۴
راهها باید بریدن تا رسی در گرد عشقبا دو دیده ره بریدن نیست آسان کارکی
صفحهٔ ۱ از ۳