شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گه به ایمای تغافل دل ما می‌شکنیگه به مژگان سیه رخنه درو می‌فکنی
۲
جای هر ذره دلی در بن موئی داریدل ز مردم چه ربائیّ و به صد پاره کنی
۳
می‌‌نگویم که دل از من مبر ای مایهٔ نازچون که بردی نگهش دار چرا می‌شکنی
۴
چون بگویم که نقاب از رخ چون مه برگیررخ نمائیّ و ربائی دل و برقع فکنی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth