شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۲۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پسزانک حوالی عسل نیش زنان بود مگس
۲
روی ویست گلستان مار بود در او نهانجعد ویست همچو شب مجمع دزد و هر عسس
۳
کان زمردی مها دیده مار برکنیماه دوهفته‌ای شها غم نخوریم از غلس
۴
بی‌تو جهان چه فن زند بی‌تو چگونه تن زندجان و جهان غلام تو جان و جهان توی و بس
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth