شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۲۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کشور زانک تو عاشق نه‌ای رو سخره می‌کن خار کش
۲
جانی بباید گوهری تا ره برد در دلبریاین ننگ جان‌ها را ز خود بیرون کن و بر دار کش
۳
گاهی بود در تیرگی گاهی بود در خیرگیبیزار شو زین جان هله بر وی خط بیزار کش
۴
خود را مبین در من نگر کز جان شدستم بی‌اثرمانند بلبل مست شو زو رخت بر گلزار کش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth