خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نقش است هر ساعت ز نو، این دور لعبت باز راای لعبت ساقی! بیار، آن جام خم پرداز را
۲
چون تلخ و شوری میچشم، باری بده تا در کشمآن جام نوش انجام را، وان تلخ شور آغاز را
۳
عودی به رغم عاشقان، بنواز یک ره عود رامطرب به روی شاهدان برکش، دمی آواز را
۴
چنگ است بازاری مگو، راز نهفت دل برودمساز عشاق است نی، در گوش وی، گو راز را
صفحهٔ ۱ از ۳