شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من کیستم تا باشدم، سودای دیدار شما؟اینم نه بس کاید به من، بویی ز گلزار شما
۲
چشمم که هر دم می‌کند، غسلی به خوناب جگربا این طهارت نیستم، زیبای دیدار شما
۳
سیم سیاه‌قلب اگر، هرگز نپالودی مژهکی نقد اشک ما روان، گشتی به بازار شما؟
۴
ای هر سرِ موی تو را، سرمایه هستی بهابا آن که من خود نیستم، هستم خریدار شما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth