خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقان را از جمالش، روز بازار امشب استلیلة القدری که میگویند پندار امشب است
۲
حلقهها، بین بسته، جانها، گرد رخسارش چو زلفقدسیان را نیز گویی روز بازار، امشب است
۳
عاشقان! با بخت خود شب زنده دارید امشبیز آنکه در عمر خود آن شوریده، بیدار امشب است
۴
پای دار، ای شمع و منشین، تا به سر خدمت کنیمپیش او امشب، که ما را خود سر و کار، امشب است
صفحهٔ ۱ از ۲