خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بار فراق تو مرا، کار خراب استدریاب، که کار من از این بار، خراب است
۲
پرسید، که حال دل بیمار تو چون است؟چون است مپرسید، که بیمار خراب است
۳
کی چشم تو با حال من افتد که شب و روز؟او خفته و مست است و مرا کار خراب است
۴
هشیار سری، کز می سودای تو مست، استآباد دلی، کز غم دلدار خراب است
صفحهٔ ۱ از ۲