خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب فراق، چو زلفت اگر چه تاریک استامیدوارم از آن رو، که صبح، نزدیک است
۲
به خفتگان، خبری میدهد، خروش خروسز هاتف دگرست، آن خطاب نزدیک است
۳
صبا، سلاسل دیوانگان عشق تو رابه بوی زلف تو هر صبح، داده تحریک است
۴
بپرس حال من از چشم خود، که این معنیحکایتی است که معلوم ترک و تاجیک، است
صفحهٔ ۱ از ۲