شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل استکز خیال او شوم، خالی، خیالی باطل است
۲
چشم عیارش، به قصد خواب هرشب تا سحردر کمین مردم چشم است و مردم، غافل است
۳
عشق، در جان است و می، در جام و شاهد، در نظردر چنین حالت، طریق پارسایی، مشکل است
۴
بر نمی‌دارد حجاب، از هودج لیلی، صباتا خلایق را شود روشن، که مجنون، عاقل است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth