خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ازل، با تو مرا، شرط و قراری بودست با سر زلف تو نیزم، سر و کاری بودست
۲
پیش از آن دم، که دمد، خط شب از عارض روی از سر زلف و رخت، لیل و نهاری بودست
۳
بی کناری و میانی و لبی، پیوسته در میان من و تو، بوس و کناری بودست
۴
در جهانی که نه گل بود و نه باغ و نه بهار از گل روی توام، باغ بهاری بودست
صفحهٔ ۱ از ۳