شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان من می‌رقصد از شادی، مگر یار آمده‌ستمی‌جهد چشمم همانا وقت دیدار آمده‌ست
۲
جان بیمارم به استقبال آمد، تا به لبقوتی از نو مگر، در جان بیمار آمده‌ست
۳
می‌رود اشکم که بوسد، خاک راهش را به چشمبر لبم، جان نیز پنداری بدین کار آمده‌ست
۴
زان دهان می‌خواهد از بهر امان، انگشتریجان زار من که زیر لب، به زنهار آمده‌ست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth